بهمن ۶م, ۱۳۹۰ با negar
احساس حماقت میکنم ، به طرز شدیدی !
| تبليغات | X |
نوشته هاي خود به خود…
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ با negar
احساس حماقت میکنم ، به طرز شدیدی !
دی ۱۵م, ۱۳۹۰ با keyvaaan
فقط میتونم بگم امروز یکی از بهترین روزای عمرم بود
فقط کاشکی یه کم طولانی تر بود
اُ اُ باید بریم.
دی ۲م, ۱۳۹۰ با negar
دلم میخواد دست بذارم رو شونه ی اونی که تو آینه میبینم ،
بگم “هـی رفیق ، اینقدر سخت نگیر ، میگذره … “
آذر ۲۲م, ۱۳۹۰ با negar
همه چی خوبه ، آرومه ، مشکلی نیس …
فقط ..
فقط گاهی حوصله ی خودمو ندارم !!
آبان ۳۰م, ۱۳۹۰ با negar
هرچی فک میکنم ، یادم نمیاد قبل از این که باشی ، زندگی م چه جوری میگذشت !
آبان ۴م, ۱۳۹۰ با keyvaaan
چشمانت کارناوال آتشبازی است
یک روز در هر سال برای تماشایش میروم
و باقی روزهایم را
وقت خاموش کردن آتشی میکنم
که زیر پوستم شعله میکشد
شهریور ۳۱م, ۱۳۹۰ با keyvaaan
ای نازنین جواب معمای من تویی
تنها چراغ روشن شبهای من تویی
وفتی دلم گرفت از انبوه ابرها
احساس آفتابی دنیای من تویی
شهریور ۳۱م, ۱۳۹۰ با negar
مدت هاس که دیگه “من ” تنها نیستم .. شاید وقتش رسیده که یه تغییراتی هم تو “من و نق نق هام ” بدم ..
ازین به بعد یکی دیگه هم اینجا حق آب و گل داره و پست میذاره . همون طور که من براش مینویسم ، اونم ازین به بعد با من و برای من مینویسه .. :)
“کیوان” جان ، خوش اومدی
شهریور ۲۸م, ۱۳۹۰ با negar
این روزا کارم شده انکار …
آخرش انقدر حسم رو انکار کردم ، یه روز میزنه پس ِ کله م !
دیگه این روزا خودمم نمیفهمم کی واقعا ناراحتم ، کی واقعا خوشحال !