اعتراف نامه!
انگار امسالم داره تموم میشه! چقدر زود… فردا داریم میریم شمال و من هنوز هیچ کاری نکردم. باورم نمیشه که اینقدر زود گذشته باشه!
داشتم به سال ۸۸ فکر میکردم. سال خیلی خوبی بود
. دوستای خوبی پیدا کردم. در کل تعداد خاطره های خوشم بیشتر از خاطره های بدمه…
یه چند تا اعتراف کنم این اخر سالی! 
۱٫ هیچ وقت هیچ شعری رو نفهمیدم!
یعنی شعر حافظ و اینا که میذارن همون قدر درکش میکنم که یه مقاله ی پزشکی که به زبون چینی نوشته شده رو
#۸۲۲۱; ! شاید به خاطر این باشه که از همون اول که با شعر و ادبیات اشنا میشدم معلمای جالبی به پستم نخوردن، منم از شعر بدم اومد! همیشه نثر رو به نظم ترجیه میدم! فکر کنم نصف اینم به خاطر تلقین باشه! هی گفتم من از شعر هیچی نمیفهمم، نتیجه ش هم این شد که هیجی از شعر نمیفهمم!
۲٫ تا اول دبستان عاشق نقاشی بودم اما الان حتی کشیدن یه ظرف توی دفتر آزمایشگاه شیمی م برام عذابه! از اونجایی که بعد از همون اول و دوم دبستان نقاشی نکردم نقاشی همچین تعریفی نداره!
#۸۲۲۱;
۳٫ زود بهم برمیخوره. یعنی اگه مطمئن باشم یه حرفی شوخیه اصلا ناراحت نمیشم. ۹۰% اوقات که ناراحت میشم به خاطر اینه که حرفا رو جدی میگیرم. 
۴٫ وقتی عصبانی میشم خیلی زود تصمیم میگیرم. یعنی اگه یکی نباشه که ارومم کنه یهو دیدی همه چیو بهم ریختم و حرفایی زدم که خودمم بعدش پشیمون شدم. چند بارم شده که با یه دوستم دعوا کردم و هر چی شماره ازش داشتم پاک کردم!
#۸۲۲۱;
۵٫ خیلی مغرورم! خیلی!!! شاید تو نوشته هام معلوم نباشه و دوستامم بگن که اینطور نیست. اینم به خاطر اینه که جلوی دوستام هیچ غروری ندارم اما جلوی غریبه ها تا دلت بخواد مغرورم 
۶٫ دنیای من فقط دو دسته داره! مردم اطرافم یا دوستن یا غریبه. رفتارم با دوستام و با غریبه ها زمین تا اسمون فرق داره. خودمم از این وضعیت راضی ام. 
۷٫ گاهی خیلی خجالتی ام. اما جایی که پای حقم وسط باشه سه متر و نیم زبون دارم! :-P
8. فامیلای دورمون من رو یه دختر خجالتی آروم میدونن اما دوستام و فامیلای نزدیکمون من رو یه دختر شیطون میدونن. جفتشونم درست فکر میکننا! من هم اینم هم اون! 
۹٫ فوق العاده به رفتارای طرف مقابلم توی یه رابطه دقت میکنم. خیلی برام مهمه که بدونم طرف مقابلم چقدر برام ارزش قائله. بعد از این که بهم ثابت شد هر کاری از دستم بر بیاد برای دوستام انجام میدم… مثلا اگه ببینم سه چهار روزم به یه دوستم زنگ نزنم عین خیالش نیست و اگه به یه هفته بکشه بهم زنگ میزنه ارتباطمو باهاش خیلی کم میکنم! بهتره اینجوری بگم که هرچقدر احساس کنم طرف مقابلم مشتاقه، به همون اندازه براش وقت میذارم. چه دوستی باشه که ۶ ساله باهاش دوستم، چه دوستی باشه که یه ماهه باهاش دوستم! اگه احساس کنم داره کمرنگ میشه حذفش میکنم 
۱۰٫ از مدلای گوشی سر در نمیارم! فقط استفاده از گوشی رو بلدم! 
۱۱٫ از مدلای ماشین نیز سر در نمیارم! همین که میتونم موتور رو از یه خاور تشخیص بدم کلی جای شکرش باقیه 
۱۲٫ هیچ نوع غذایی جز نیمرو و چیپس و پنیر بلد نیستم درست کنم!
#۸۲۲۱;
۱۳٫ اتد و پاک کن زیاد گم میکنم! 
۱۴٫ دوست دارم وقتی از دست یکی ناراحتم همون موقع بیاد و حلش کنیم تموم شه بره.
۱۵٫ ادم لجبازی ام! شدیــــــــــــــــــــد!
#۸۲۲۱;
۱۶٫ اصلا طاقت گرما رو ندارم. یعنی بارها شده که با لباس خنک رفتم بیرون و قندیل بستم ولی حاضر نیستم ریسک کنم و با لباس گرم برم بیرون. به محض این که گرمم میشه دیگه نمیتونم فکر کنم! عصبی میشم و خلاصه اصلا آدم جالبی نمیشم وقتایی که خیلی گرمه! 
۱۷٫ وقتایی که عصبانی ام اگه داد و بیداد نکنم میشینم گریه میکنم! بالاخره آدمیزاد باید یه جوری خوشو خالی کنه دیگه! 
۱۸٫ گاهی زیاد نق میزنم. خودمم میدونم! 
۱۹٫ از ادمایی که خودشونو برام میگیرن فوق العاده بدم میاد
amp;
20. میگن اگه میخوای برای یکی عزیز شی ازش دور شو. خب کاملا در مورد من برعکس صدق میکنه! یعنی کافیه یکی یه ذره ازم دور شه تا من کلا بزارمش کنار ( در راستای همون شماره ۹) امتحانش مجانیه

۲۱٫ خیلی به خانواده م وابسته ام. (خانواده عمه و عمو و مامان بزرگ و بابا بزرگ و سایر توابع رو شامل میشه!) همینجور به دوستام
پ.ن :این بالاییا زیادم اعتراف نبودن! بعضیاشونم خصوصیتای اخلاقی م بودن که گفتم شاید بعضیاشو بعضیا ندونن. در راستای افشا گری و اینا 
پ.ن۲: امیدوارم سال خیلی خیلی خوبی باشه برای همه مون
… بعد اسما رو قاطی کردیم! مثلا آدمای دور و ورم به دو دسته تقسیم میشن. یا سپیده هستن یا مانا! (همه رو یا سپیده صدا میکنم یا مانا!) خیلی از اوقات مانا به سپیده اشتباهی میگه نگار. بعد سپیده به من اشاره میکنه میگه نگار اینه! امروز مانا داشت سپیده رو نگاه میکرد، گفت سپیده؟ بعد سپیده گفت بابا سپیده اینه ( به من اشاره کرد) یه لحظه ۳ تایی به هم نگاه کردیم، بعد پخش شدیم کف زمین از خنده… گفتم به سلامتی و میمنت اسممون هم یادمون رفت!
دیگه اینقدر از دست مامانم و نون تبریزی پر ماجراش خندیدم که حد نداره
… سعی کردیم اول این مشکل که بازیکن به تیم خودش گل میزنه رو حل کنیم… گفتم بچه ها گمونم این بازیکنا دارن به دروازه بان پاس میدن، اونم شوته، توپ رو نمیگیره توپ میره تو دروازه! یه نگاه به کد انداختیم دیدیم بعله! بازیکن میاد چک میکنه و به هر کی که نزدیک تر باشه بهش پاس میده که خیلی از اوقات این نزدیک ترین شامل دروازه بان میشه! 
… یه لحظه که مکث کرد که ببینه کسی سوالی داره یا نه، من پرسیدم: ” سرور چیه کلا؟!!” 
د
خی
):D(